خش خش نفسهای درخت خمیده نمی خراشد روح ترک خورده را . چرا که این اشک ها از شکاف صخره جاری نیست از بوی پیاز داغ است .
گوش چپم را به نرمی ،چنانکه درخت نبیند نشانه های انسانیتم را به درخت می چسبانم ؛ تا به چشمانم ببینم افسانه ی زندگی را ...

![]() |
![]() |
![]() |
خش خش نفسهای درخت خمیده نمی خراشد روح ترک خورده را . چرا که این اشک ها از شکاف صخره جاری نیست از بوی پیاز داغ است .
گوش چپم را به نرمی ،چنانکه درخت نبیند نشانه های انسانیتم را به درخت می چسبانم ؛ تا به چشمانم ببینم افسانه ی زندگی را ...

فعلا حال تایپ متنو ندارم ...عکسشو میزارم و هر وقت حسش اومد متنشم براتون میزارم ...

دوستان لطف کنن حسشو داشتن نظرشونو در مورد این نقاشی بزارن ...
هیچ چیز غم انگیز تر از مرگ اژدها نیست ، چرا که نمی میرد اژدها مگر به دریدن قلبش . به این سادگی ها هم نیست ،نه شوالیه می تواند و نه هیچ جنگاور ستبر بازوئی ؛ باور می خواهد و عشق تا که لمس کرد قلب اژدها را ...

اژدها نه به آتش اژدهاست و نه به زرهی نفوذ ناپذیر . به تنهایی است ، که اژدها اژدها می شود . و این عشق به افتخار است که می درد قلب و عشق اژدها را توآمان ...