یکشنبه 13 مرداد ماه سال 1387
افسانه ها زنده اند ...
خش خش نفسهای درخت خمیده نمی خراشد روح ترک خورده را . چرا که این اشک ها از شکاف صخره جاری نیست از بوی پیاز داغ است .
گوش چپم را به نرمی ،چنانکه درخت نبیند نشانه های انسانیتم را به درخت می چسبانم ؛ تا به چشمانم ببینم افسانه ی زندگی را ...




آبان 1387